عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
101
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
همه مردمان رهانيده باشد . ابن عباس گفت : « من قتل نبيا او اماما عدلا فكأنما قتل الناس جميعا ، و من شد على عضد نبى او امام عدل فكأنما احيا الناس جميعا » . فتاده و ضحاك گفتند : « عظم اللَّه اجرها و عظم وزرها ، فمعناها من استحلّ قتل مسلم به غير حقه فكأنما قتل الناس جميعا ، لأنهم لا يسلمون منه ، و من احياها فحرمها ، و تورع عن قتلها ، فكأنما احيا الناس جميعا ، لسلامتهم منه » . قال رسول اللَّه ( ص ) : « من سقى مؤمنا شربة من ماء ، و الماء موجود ، فكأنما اعتق سبعين ، و من سقى فى غير موطنها فكأنما احيا نفسا ، وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً » . وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ - بما بان لهم صدق ما جاءوهم به ، ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ اى مجاوزون حد الحق . إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ - اين آيت در شأن قاطعان است و راهزنان ، ايشان كه راهها ببيم دارند و مكابره در خون و مال مسلمانان سعى كنند ، و آنچه گفت كه با خدا و رسول بجنگاند ، آنست كه در ناايمنى راهها انقطاع حج است و عمره و غزو و زيارت و صلات ارحام و امثال آن . مقاتل گفت و ابن جبير كه : اين در شأن قومى عرينان « 1 » فرو آمد كه آمدند برسول خدا و بر اسلام بيعت كردند ، و در دل نفاق و كفر ميداشتند ، پس گفتند : ما در مدينه نميتوانيم بودن ، و از وباء مدينه ميترسيم ، و آب و هواء آن ما را سازگار نيست . رسول خدا ايشان را بصحرا فرستاد ، آنجا كه شتران صدقات ايستاده بودند ، گفت : رويد و ابوال و البان آن به كار داريد ، و از آن بخوريد ، تا صحت يابيد . ايشان رفتند ، و رعاة را كشتند ، و شتران را جمله براندند ، و مرتد گشتند . خبر بمدينه افتاد ، و لشكر اسلام تاختن بردند ، و ايشان را گرفتند و
--> ( 1 ) - عرينة بضم اول و فتح دوم بطنى است از بجيلة ، منهم العرينون المرتدون ، يعنى گروهى كه ارتداد آوردند در عهد رسول ص - ( منتهى الارب ) .